یادداشت «پایان عصر انسان عقلایی؛ درآمدی کوتاه بر اقتصاد رفتاری» از امیرحسین یعقوب زاده

یادداشت «پایان عصر انسان عقلایی؛ درآمدی کوتاه بر اقتصاد رفتاری» از امیرحسین یعقوب زاده

یادداشت «پایان عصر انسان عقلایی؛ درآمدی کوتاه بر اقتصاد رفتاری» از امیرحسین یعقوب زاده ورودی ۹۳ دانشکده معارف اسلامی و اقتصاد

پایان عصر انسان عقلایی؛

درآمدی کوتاه بر اقتصاد رفتاری

امیرحسین یعقوب زاده[1]

چکیده

یکی از مهم‌ترین مباحث در نظریه‌پردازی علم اقتصاد ، انسان اقتصادی و ویژگی‌های رفتاری اوست .

اقتصاددانان جریان متعارف مفهوم انسان عقلایی را به‌عنوان هسته‌ی تحلیل‌های رفتار فرد تبیین نموده‌اند و هدف آن‌ها از استفاده از چنین مفهومی ساده‌سازی مدل تصمیم گیری اقتصادی افراد بوده است . اما در مقابل جریانی به نام اقتصاد رفتاری[2] شکل گرفته است که با استفاده از بنیان های روانشناسی و اجتماعی درپی آن است که فروضی که سازگار با درک روانشناختی می باشند را جایگزین فروض سفت و سخت عقلانیت که در مدل سازی های اقتصاد متعارف مورد استفاده قرار می گیرد ، نماید . این جریان معتقد است افراد به علت برخورداری از عقلانیت محدود[3] دارای خطای در تصمیم گیری بوده و خطاهای آنها از یک الگوی قابل پیش بینی تبعیت می نماید . ادعای اقتصاددانان رفتاری می تواند دلالتهای زیادی برای تبیین پدیده های عینی ، پیش بینی وقایع اقتصادی و سیاست گذاری عمومی داشته باشد . به همین جهت آشنایی با جریان اقتصاد رفتاری یکی از مسائل بسیار مهم برای اساتید و دانشجویان اقتصاد و همچنین سیاست گذاران و مجریان امور اقتصادی می باشد .

 

واژگان کلیدی : رفتار اقتصادی ، انسان عقلایی ، اقتصاد رفتاری ، عقلانیت محدود ، اقتصاد متعارف[4]

 

مقدمه

یکی از مهم ترین مباحث در نظریه پردازی علم اقتصاد ، انسان اقتصادی و ویژگی های رفتاری اوست . این موضوع از آن جهت حائز اهمیت است که علم اقتصاد به مثابه ی علمی انسانی برای مدل سازی ، پیش بینی و سیاست گذاری نیازمند شناختی صحیح از انسان می باشد .(پور فرج و زارع ، 1390 ) ازطرفی دیگر اقتصاد خرد به عنوان شاخه ای از علم اقتصاد که به تحلیل رفتارکنشگران اقتصادی از جمله مصرف کننده و تولیدکننده می پردازد نیازمند است که تحلیل مناسبی از نحوه ی تصمیم گیری انسان ها داشته باشد تا بتواند تصمیمات اقتصادی افراد را به دقت تحلیل و پیش بینی نماید . امروزه دو جریان عمده به تحلیل رفتار انسان اقتصادی می پردازند که یک جریان ، جریان اقتصاد متعارف کلاسیکی می باشد و جریان دیگر که از بنیان های روانشناسی برای تحلیل رفتار انسان ها در حوزه های اقتصادی استفاده می نماید جریان اقتصاد رفتاری می باشد . در این نوشتار می خواهیم به مقایسه ی این دو جریان فکری پرداخته و نشان دهیم که ظهور جریان نسبتاً نوظهور اقتصاد رفتاری ممکن است پایه های تحلیلی رفتار انسان عقلایی را که در علم اقتصاد مبنای تحلیل های خرد قرار می گیرد ، دچار تزلزل نماید و منجر به تحولی شگرف در تحلیل های علم اقتصاد گردد و این تحول مهم ممکن است که منجر به تغییر ساختار نظریه پردازی در علم اقتصاد و تغییر سیاست گذاری های اقتصادی نیز گردد .

انسان عقلایی کیست ؟

  • دانان جریان متعارف کلاسیکی مفهوم انسان عقلایی را به عنوان هسته ی تحلیل های رفتارفرد تبیین نموده اند و هدف آنها از استفاده از چنین مفهومی ساده سازی[5] مدل تصمیم گیری ی افراد بوده است . به بیان دیگر آنها برای اینکه در تحلیل های اقتصادی خود درگیر پیچیدگی های جهان واقع نگردند از این مفهوم استفاده نموده اند . انسان اقتصادی [6] یا همان انسان عقلایی ، مخلوقی باهوش ، تحلیل گر و خودخواه است که می تواند به خوبی یک کامپیوتر خود را برای رسیدن به اهداف درازمدتش تنظیم کند و گرفتار احساسات خویش نشود. (صادقی و روحانی ، 1393 ) این تصویر از انسان مبنای تحلیل های علم و به ویژه تحلیل های اقتصاد خرد می باشد . در آثار شکسپیر تصویر مناسبی از این انسان ارائه می گردد . شکسپیر می گوید : (( بشر عجب شاهکاری است . در عقل و دانش بسیار شریف ، در قوه و استعداد چگونه بی پایان ، در پیکر و رفتار چه بسیار شکیل و اعجاب انگیز ، در عمل چگونه همانند فرشتگان و در فهم وادراک تا چه اندازه نزدیک خدایان است . او گل سرسبد عالم حقیقت و اشرف مخلوقات است . ))

شاید انسان اقتصادی با فروض مشخصی منتج به ساده تر شدن تحلیل های اقتصادی گردد اما به طور خلاصه باید گفت : انسان اقتصادی دستاویزی ساده برای تولید نظریات دانشگاهی است اما از ضعفی کشنده رنج می برد : چنین انسانی وجود ندارد.(صادقی و روحانی ، 1393 ) حتی همه ی اقتصاددانان نیز انسان های عقلایی نیستند بلکه آنها هم در ابتدا مثل دیگران یک انسان عادی می باشند که تحت تأثیر احساسات خویش قرار میگیرند ، حال را به آینده ترجیح می دهند و توانایی انجام کاری را که قبلا گرفته اند نداشته و هوای نفسشان مانع خودکنترلی آنان می گردد . ریچارد تالر برنده ی جایزه ی نوبل اخیر اقتصاد در کتاب کج رفتاری خود می گوید : (( من و شما می دانیم که ما در جهان انسان های اقتصادی زندگی نمی کنیم و از آنجا که اکثر اقتصاددانان نیز از جنس انسان هستند ! آنها هم می دانند که در جهان انسان اقتصادی زندگی نمی کنند . ))

وقتی چنین چیزی واقعیت ندارد بهتر است که برای تحلیل رفتارهای اقتصادی انسان ها سراغ نظریاتی برویم که با مشاهدات واقعی ما تطابق دارد . اما قبل از معرفی جریان اقتصاد رفتاری که جریانی مرکب از تحلیل های اقتصادی و روانشناسی می باشد ضروری است نگاهی به سیر تاریخی تحلیل های روانشناسانه در علم اقتصاد بیندازیم .

اقتصاد کلاسیک و تحلیل های روانشناسانه

(مروری بر تاریخ تحلیلهای روانشناسانه در علم اقتصاد)

اقتصاددانان متعارف نئوکلاسیک به دلیل تأکید بر فرمالیسم ریاضی نظریات اقتصادی و عدم دخالت دادن بسیاری از عوامل مهم در تحلیل های اقتصادی خود، متهم اصلی عدم توجه به جنبه های روانی تصمیم گیرندگان اقتصادی هستند (موحدی و رضایی، 1389) ولی به نظر می رسد که حذف تحلیل های روانشناسانه از علم اقتصاد به آرامی صورت پذیرفته است؛ یعنی درابتدا تحلیل های روانشناسانه در اقتصاد کلاسیک وجود داشته است ولی کم کم به دلایلی این تحلیل ها از علم اقتصاد کنار گذاشته شده است. به طور مثال آدام اسمیت که پدر علم اقتصاد کلاسیک شناخته می شود و به خاطر مفهوم «دست نامرئی[7]" و کتاب "ثروت ملل[8]" خود به شهرت رسیده است درکتاب دیگر خود تحت عنوان "نظریه ی احساسات اخلاقی[9]" به برخی از اصول روانی رفتار انسان اشاره می کند. به طور مثال وی در جایی از کتاب خود چنین می گوید که: « هر مقدار که انسان خودخواه فرض شود، ظاهراً برخی اصول در ذاتش وجود دارد که او را به ثروت دیگران علاقه مند می کند و به او شادی لازم را می دهد، هر چند او هیچ چیزی از آن جز دیدن شادی استنباط نمی کند. » یا درجایی دیگر اشاره می کند: « رنجی که هنگام سقوط از یک وضعیت بهتر به یک وضعیت بدتر به وجود می آید، بیشتر از لذتی است که درهنگام ارتقاء از یک وضعیت بدتر به یک وضعیت بهتر برده می شود.» که به نظر این همان مفهوم " گریز از زیان " در اقتصاد رفتاری است. همچنین اسمیت در باب مسائلی چون نزدیک بینی انسان ها در تصمیمات اقتصادی، اراده و خودکنترلی که از مسائل مهم اقتصاد رفتاری می باشد در کتاب عواطف و احساسات اخلاقی خود صحبت کرده است. بنتهام ، دیگر اقتصاددان کلاسیک نیز از این قاعده مستثنی نیست. چراکه بسیاری از اقتصاد دانان نئوکلاسیک نخستین از بنتهام الهام گرفتند که نوشت: « طبیعت، بشر را تحت حکومت دو استاد مقتدرقرار داده است، درد و لذت... آنها در همه اموری که انجام می دهیم، همه چیزهایی که فکر می کنیم برما حاکم اند.»(رهبر، متوسلی وامیری،1392) از جمله اقتصاددانان متأثر از بنتام می توان به جونزاشاره داشت که به صراحت نظریه اقتصادیش را بر پایه روان شناسی لذت ساخت؛ یعنی بیان رفتار فردی با توجه به اینکه افراد به دنبال حداکثر کردن لذت و حداقل نمودن دردند. در آثار جونز آمده است: لذت و درد بدون شک موضوعات نهایی حساب اقتصاد هستند.

شاید سوالی که ذهن شما را درگیر می کند این است که چرا علم اقتصاد به مرور زمان از تحلیل های روانشناسانه در مورد نحوه ی تصمیم گیری انسان فاصله گرفت و روز به روز فاصله ی بین اقتصاد و روانشناسی بیشتر شد و کار به جایی رسید که فروض سفت و سخت رفتار عقلایی جانشین فروض روانشناسانه شد؟

پاسخ به این سوال به توسعه ی ریاضیات در علم اقتصاد بر می گردد. به مرور زمان و به خصوص با ظهور اقتصاددانان نئوکلاسیکی و گسترش استفاده ی از ریاضیات در علم اقتصاد تحلیل های روانشناسی در مدل های اقتصادی رنگ و بوی خود را از دست داد، زیرا پس از ورود مدلهای ریاضی در اقتصاد، اقتصاددانان سعی داشتند تا جایی که می توانند در مدلهای خود دست به ساده سازی بزنند تا بتوانند مبتنی بر فروض ساده سازی شده که در بسیاری از مواقع مبتنی بر واقعیت نیست مدل های ریاضی خود را توجیه کنند و اقتصاد را کم کم تبدیل به علمی مانند علم فیزیک کنند تا بتوانند ادعای جهان شمولی علم اقتصاد را داشته باشند. تالر در کتاب کج رفتاری خود می گوید: ((در واقع، اقتصاددانان اغلب زمینه ی علمی خود را با فیزیک مقایسه می کنند؛ بسان فیزیک، علم اقتصاد از جند پیش فرض محوری ساخته می شود.)) به طور مثال اسلاتسکی که به خاطر تحلیل های خود در اقتصاد خرد برای دانشجویان رشته ی اقتصاد بسیار شناخته شده است درجایی می گوید: « اگربخواهیم علم اقتصاد را بر پایه ای محکم قرار دهیم، باید آن را به طور کامل از فرضیات روانشناختی مستقل سازیم.» بنابراین شاید بتوان گفت که مهم ترین دلیل استناد به پیش فرض های رفتار عقلایی در مورد نحوه ی تصمیم گیری انسان در جریان اقتصاد نئوکلاسیک، دریافت مجوز حضور ریاضیات به دلیل قاعده مند کردن رفتار انسان و بدیهی دانستن برخی نتایج و روابط بوده است. همانگونه که می دانید یکی از دغدغه های اصلی اقتصاددان نئوکلاسیک استفاده از زبان ریاضیات برای تحلیل های اقتصادی می باشد و گویا در فضای کنونی علم اقتصاد استفاده ی از ریاضیات به حدی از افراط رسیده است که هر تبیینی که در آن توابع و نمودارهای ریاضی به کار نرود علمی تلقی نمی گردد و این اشتباهی است که به طور ویژه در میان اقتصاددانان کشور ما به چشم می خورد. متأسفانه این مسئله تا جایی پیش رفته است که امروزه فقط تعداد محدودی از دانشجویان خیلی خاص اجازه دارند که مطالعات خود را، بدون اختصاص اوقات قابل ملاحظه ای برای استفاده از ابزار ریاضی، انجام دهند و در نتیجه، غالباً، به دانشجویان این احساس دست می دهد که اگر بر آنچه که می نویسد انواری از علایم جبری نتابیده باشد، کار آنها فوراً بی ارزش تلقی خواهد شد. به طور خلاصه باید گفت که تطور علم اقتصاد و گذار اقتصاد متعارف از نظریات تحلیلی علوم انسانی به سوی نظریات جذاب تکنیکی و تحلیل های مبتنی بر مدلهای ریاضی یکی از دلایل عمده ای بوده است که تحلیلهای شاخه های دیگر علوم انسانی از قبیل جامعه شناسی و روانشناسی از علم اقتصاد فاصله گرفته و در برخی موارد منجر به این شده است که تحلیل های اقتصادی از واقعیت فاصله بگیرد. البته در این نوشتار کوتاه هدف ما پرداختن به مضرات و فواید ریاضیات در علم اقتصاد نمی باشد ولی می توان گفت که حاکمیت ریاضیات در فضای تحلیلی علم اقتصاد تا مقدار زیادی عرصه را برای ورود تحلیلهای روانشناسی به علم اقتصاد تنگ نموده است.

اما همین توجه به استفاده ی بیش از حد ریاضیات و وجود فروض غیر واقعی در تحلیل های اقتصادی منجر به شکل گیری شاخه ی جدید اقتصاد رفتاری شده است که اغلب آن را با پژوهش های پیش گامانه ی جرج کاتونا[10] درسال 1951 می شناسند و عده ای حتی او را پدر علم اقتصاد رفتاری مدرن می دانند. وی دارای کتابی با عنوان " تحلیل های روانشناختی اقتصاد رفتاری" می باشد. فرض اساسی کاتونا درکتاب خود این است که: «فرآیندهای اقتصادی به طور مستقیم از رفتار انسانی ناشی می شوند ولی این حقیقت ساده ولی مهم، حقش را از تحلیل های اقتصاد مدرن نگرفته است.» (katona,1951) وی درجایی از کتاب خود بیان می کند که: «برخلاف نظریه پردازان نئوکلاسیک، ما نباید در ابتدا فرض کنیم که رفتار عقلانی وجود دارد یا اینکه موضوع تحلیل های اقتصادی را تشکیل می دهد. ما باید رفتار اقتصادی را آن طور که آن را یافته ایم، مطالعه کنیم.» بنابراین او در نتیجه برای حل این مشکل پیوند میان علم اقتصاد و تحلیل های روانشناختی را ضروری می داند و می گوید: «عوامل دخیل در رفتار فرد از منظر تحلیل های روانشناختی بسیار ضروری هستند چون بدون آنها توصیف ما از رفتاراقتصادی ناتمام باقی می ماند، یعنی فهم ما از رفتار، محدود و پیش بینی های ما از رفتار آینده، نادرست خواهد بود.»

  • کانمن، برنده ی جایزه ی نوبل اقتصاد در سال 2002 یکی دیگر از شخصیتهای به نام در حوزه ی مطالعات اقتصاد رفتاری است. وی در کتاب مشهورش به نام "تفکر ، سریع و کند" می گوید در سال 1970روزی همکارم آموس تورسکی مقاله ای به من داد که یک اقتصاددان سوئیسی به نام برونو فری آن را نوشته بود و در آن فرضیه های روان شناسی نظریات اقتصادی را مورد بررسی قرار داده بود . برونو فری شاید آن مقاله را به یاد نیاورد ولی من هنوز می توانم اولین جمله ی آن را از حفظ بگویم : (( عامل مختار نظریه ی اقتصادی ، معقول و خودخواه است و سلیقه اش عوض نمی شود . )) من از این حرف شگفت زده بودم . همکاران اقتصادی من در ساختمان کناری کار می کردند ، اما من نتوانسته بودم تفاوت میان دنیاهای عقلانیمان را درست درک کنم . برای روانشناسان این نکته بدیهی است که افراد نه به طور کامل معقول هستند و نه کاملاً خودخواه و اینکه سلیقه هایشان هر چیزی هست به جز باثبات .

شاید همین توجهات روانشناسان به فروض رفتار عقلایی در علم اقتصاد و احساس تعارضی که برای آنها بین تحلیل علم اقتصاد و روانشناسی از رفتار انسان ایجاد شد عامل ایجاد نحله ای جدید به نام اقتصاد رفتاری گشت.

در اینجا در پی آن نیستیم که از سیر تکاملی مطالعات اقتصاد رفتاری سخن بگوییم و به نقش افرادی همچون دنیل کانمن، آموس تورسکی، هربرت سیمون و آخرین افراد اثرگذار در این حوزه از جمله دنی آریلی و ریچارد تالر بپردازیم ولی یک نکته ی مهم که باید به آن اشاره کنیم این است که مطالعات این افراد در مجموع یک نتیجه ی مهم را در پیش داشت که به توسعه ی مطالعات اقتصاد رفتاری کمک شایانی کرد و آن نتیجه این بود که انسان ها اولا خطای در تصمیم گیری دارند و ثانیا این خطاها به علت سیسماتیک بودن و پیروی از الگوهایی مشخص قابل شناسایی و پیش بینی هستند. این مسئله که کانمن ابتدا به آن اشاره نمود رهیافتی مهم برای مطالعات اقتصاد رفتاری بود زیرا اینکه به تنهایی بدانیم انسان هادر تصمیمات خود دچار خطا می شوند برای مطالعات اقتصاد رفتاری کفایت نمی کند و علاوه بر آن پی بردن به سیستماتیک بودن این خطاهای تصمیم گیری از اهمیت بالایی برخوردار است چون در غیر اینصورت خطاهای انسان در تصمیم گیری غیر قابل مطالعه و پیش بینی گشته و نمی توان آن را در یک نحله ی فکری علمی بررسی نمود. حال با این مقدمه ی تاریخی حدودا با اقتصاد رفتاری یک آشنایی اولیه ایجاد شد و در ادامه ی مطالب، اندکی تفصیلی تر به توضیح این نحله ی اقتصادی خواهیم پرداخت.

اقتصاد رفتاری چیست؟

هنگامی که به رفتارهای انسان ها در دنیای واقعی می نگریم، مشاهده می کنیم که دراکثر مواقع انسان ها بر خلاف آن چیزی که اقتصاددانان فرض می نمایند عمل می کنند و مشاهدات واقعی نشان می دهد که انسان ها بسیار عادی تر از آن چیزی که اقتصاددانان می گویند، رفتار می نمایند. انسانی که روی زمین است گاهی اطلاعات را فراموش می کند، متأثر از هیجانات خود می شود و تصمیمات احساسی می گیرد، امروز را به فردا ترجیح داده و پس انداز لازم برای آینده اش نمی کند، جریمه هایش را دیر پرداخت می کند و این کار با اینکه منجر به زیانهای مالی بیشتری برای وی می شود، باز هم آن را تکرار می کند. همه ی این مسائل در دنیای واقعی به چشم می خورد. همین توجه به واقعیت بیرونی توسط برخی اقتصاددانان منجر به تولید شاخه ای در اقتصاد به نام اقتصاد رفتاری شده است. اقتصاد رفتاری یکی ازشاخه های جدی و نسبتا ً جدید دردانش اقتصادی است که هدفش ارتقاء دانش اقتصادی و نزدیک تر کردن مدل های اقتصادی با واقعیت بیرونی است. کلارک در تعریف اقتصاد رفتاری می گوید:

اقتصاد رفتاری رشته ای فرعی از اقتصاد است که شیوه های اقتصاد سنتی را در توضیح رفتار انسان، با بینش و دیدگاه های روان شناسی تلفیق می کند. دراین راه اساس روان شناختی واقع گرایانه تر بوده، لذا توان توضیحی مدل های اقتصادی را بالاتر برده، پیشبینی های بهتری از پدیده های اقتصادی ارایه نموده و در نهایت سیاست های مناسب تری را نیز پیشنهاد می دهد[11]. (clark,2007)

این شاخه از علم اقتصاد با استفاده از بنیان های روانشناسی و اجتماعی درپی آن است که فروضی را که سازگار با درک روانشناختی می باشند را جایگزین فروض سفت و سخت عقلانیت که در مدل سازی های اقتصاد متعارف مورد استفاده قرار می گیرد، نماید.

جمع بندی و نتیجه گیری

بنابراین ما در اقتصاد رفتاری به بکارگیری فرضهای واقع بینانه ای که باعث تقریب بهتر تحلیل های اقتصادی به واقع می گردد اعتقاد داریم؛ بنابراین می توان ویژگی های زیر را برای اقتصاد رفتاری برشمرد:

  1. رویکرد بین رشته ای و توجه به تمامی شاخه های علوم اجتماعی و انسانی مثل روانشناسی، جامعه شناسی، انسان شناسی و ...
  2. اصلاح فروض اقتصاد متعارف به ویژه فرض انسان عقلایی
  3. ارائه ی نظریات واقع گرایانه تر و مطابق با رفتار واقعی انسان ها که جنبه های مختلف ابعاد رفتاری شامل: نیات، اعتقادها و گرایشات را مدنظر قرار داده است.
  4. ارائه ی پیش بینی های دقیق تر و سیاست های مناسب تر و کارآمد تر

 

اما پایان کلام:

اقتصاد رفتاری فرزند دورگه ی اقتصاد و روانشناسی است که همه ی آن چیزی که در پی بیان آن است این می باشد که:

«انسان ها مانند یک کامپیوتر نیستند که توانایی تام برای تصمیم گیری صحیح را داشته باشند بلکه در بسیاری از مواقع تحت عوامل روانشناختی دچار خطاهایی در تصمیم گیری می شوند و از آن عقلانیتی که اقتصاددانان متعارف از آن درتحلیل های خود یاد می کنند فاصله می گیرند. انسان ها همه چیز دان نیستند بلکه کاملا معمولی هستند یعنی بسیاری چیزها را متوجه نمی شوند، در تصمیم گیری ها دچاراحساسات و گرایشهای رفتاری خاصی می گردند که ممکن است بسیاری مواقع اشتباه باشند.»

 

منابع

- پورفرج، علیرضا. زارع، مسعود. مقدمه ای بر اقتصاد رفتاری: مفهوم، روش شناسی و شیوه های استخراج ترجیحات، 1390

- صادقی، ابوالفضل. روحانی، علی. اقتصاد رفتاری، 1393

- کتاب کج رفتاری، شکل گیری اقتصاد رفتاری؛ ریچارد تالر، ترجمه ی بهنام شهائی، 1396

- رضایی، محمد جواد و موحدی بک نظر، مهدی، ضرورت گفتگوی میان علم اقتصاد و روانشناسی، 1389

- رهبر، فرهاد. متوسلی، محمود. امیری، میثم. اقتصاددانان رفتاری و نظریات آنها، 1392

- کتاب تفکر، تند و سریع. دنیل کانمن، ترجمه ی فروغ تالو صمدی، 1394

 


[1]. دانشجوی معارف اسلامی و اقتصاد ورودی 93

ایمیل: economista1404@gmail.com

[2] Behavioral economics

[3] Bounded rationality

[4] Conventional economics

[5] simplification

[6] homo economicus

[7] Invisible hand

[8] The wealth of nations

[9] the theory of moral sentiments

[10] katona

[11] رهبر،فرهاد . متوسلی،محمود . امیری، میثم . (1392) . اقتصاددانان رفتاری و نظریات آنها

کلید واژه ها:
مشاهده مطلب
نظر شما
  • 0
  • 0
  • 0
  •  
  •