یادداشت تحلیلی «مروری بر زندگی ابوالحسن ابتهاج از منظر اقتصادی» از مهدی سرمست

یادداشت تحلیلی «مروری بر زندگی ابوالحسن ابتهاج از منظر اقتصادی» از مهدی سرمست

یادداشت تحلیلی «مروری بر زندگی ابوالحسن ابتهاج از منظر اقتصادی» از مهدی سرمست دانشجوی کارشناسی دانشکده اقتصاد

مروری بر زندگی ابوالحسن ابتهاج از منظر اقتصادی

مهدی سرمست[1]

چکیده

ابوالحسن ابتهاج فردی تاثیرگذار در اقتصاد ایران است که سمت‌های مهمی همچون ریاست بانک ملی (بانک مرکزی) و ریاست سازمان برنامه را در کارنامه خود دارد. اگرچه وی تحصیلات آکادمیک نداشته ولی اقدامات بزرگی در اقتصاد ایران از خود به‌جای گذاشته که مهمترین آن ایجاد نظام برنامه ریزی در ایران است.

مقدمه

ابوالحسن ابتهاج که متولد ۱۲۷۸ شمسی است، یکی از شخصیت‌های موثر تاریخ ایران است که در نظام بانکی و نظام برنامه ریزی کشور نقش ویژه ای داشته است. در نوشتار پیش‌رو در ضمن معرفی وی و اشاره به نقاط مهم زندگی اش اقدامات وی در مناصب اقتصادی بویژه در بانک ملی و نقش وی در نظام برنامه ریزی کشور در اقتصاد ایران بررسی خواهد شد. قسمت اصلی اطلاعات این مقاله براساس کتاب خاطرات ابتهاج است و از منابع دیگر نیز در صورتی که مطلب درخور توجهی داشتند استفاده شده. سیر این نوشتار بر اساس سیر زندگی وی از ایام نوجوانی تا کهولت سن تنظیم شده است.

۱- خانواده: ابتهاج در خانواده‌ای سرشناس در استان گیلان بزرگ شده است. پدرش شخصی باسواد، منضبط و جدی بوده و مستوفی محسوب می شده (مستوفی: کسی که سواد فارسی، عربی و حساب داشته) که املاک بزرگترین مالک گیلان رو اداره می‌کرده و حقوق بالایی از همین طریق دریافت می‌کرده. مادرش نیز وارث املاک بسیاری در گیلان بوده است.

۲- تحصیلات: تحصیلات وی بسیار پراکنده بوده است. به این صورت که مدت کوتاهی در مدرسه رشیدیه رشت تحصیل می‌کند سپس پدرش وی را به تهران می‌فرستد و در مدرسه تربیت تهران تحصیل می‌کند. در سن ۱۲ سالگی پدرش وی را به پاریس می‌فرستد و دوسال در آنجا درس می‌خواند سپس به بیروت می‌آید و ۱ سال در کالج پروتستان سوریه تحصیل می‌کند. ۲ سال در مدرسه آمریکایی در زادگاهش، رشت، درس می‌خواند و در نهایت به مدت ۳ سال در خانه دو خانم آمریکایی پانسیون می‌شود و به صورت خصوصی برخی علوم را فرامیگیرد. در این مرحله تحصیلات رسمی و نیمه رسمی اش پایان می‌یابد و پس از این به مطالعات آزاد ضمن شغل‌هایش می‌پردازد.

ممکن است برای خواننده سوال شود که چگونه فردی با چنین تحصیلات پراکنده ای به سمت‌های مهم و تخصصی کشور دست یابد. برای پیشرفت‌های او ۴ عامل را می‌توان متصور بود: ۱- استعداد ذاتی؛ به طوریکه از کودکی در امور حساب کتاب وارد شده و علاقه‌مند بوده است. ۲- شرایط سواد کم مردم آن زمان موجب می‌شد کسی که اندک سواد و تخصصی داشته باشد زمینه‌ی ترقی اش فراهم شود. ۳- تسلط به زبان‌های خارجه؛ وی به انگلیسی و فرانسه تسلط کامل داشت و مقدار کمی زبان روسی می‌دانست. ۴- اصالت خانوادگی و تاحدودی شانس؛ خانواده ثروتمندش بسترهای اولیه را برایش فراهم آورد و از طرفی گاهی شانس‌هایی به وی روی می‌آورده.

۳- سیر زندگی حرفه‌ای وی و منسب‌های شغلی ابتهاج

پس از اتمام تحصیل و بازگشت از تهران به رشت، به عنوان مترجم قوای انگلیس با حقوق ۷۰۰ ریال در سال ۱۲۹۸ شروع به کار کرد. در کشاکش جنگ جهانی و حمله قوای روس به شمال کشور، اوضاع آشفته شد و مجبور به مهاجرت به تهران شد. پس از مدتی سرگردانی به طور اتفاقی با یکی از دوستان قدیمی اش برخورد می‌کند و زمینه استخدام وی در بانک شاهی (یک بانک انگیلسی با اختیارات وسیع در ایران) به عنوان مترجم در اواخر سال ۱۲۹۹ با حقوق ۳۰۰ ریال فراهم شد. در سال ۱۳۰۱ به شعبه رشت انتقال یافت و باوجود اینکه رئیس شعبه فردی انگلیسی بود، اکثر امورات شعبه بر عهده ابتهاج بود. در سال ۱۳۰۳ به تهران بازگشت و پس از اینکه مدت کوتاهی به عنوان مترجم کل مشغول بود به اداره بازرسی بانک انتقال یافت و پس از ترقی و طی مراتب به سمت «معاون بازرس کل» رسید. ابتهاج حدود ۱۶ سال در بانک شاهی خدمت کرد و در این مدت همیشه نسبت به تبعیض هایی که نسبت به ایرانیان در این بانک انگلیسی می‌شد معترض بود. لازم به ذکر است که ابتهاج در تمام دوران زندگی بویژه دوره خدمتش در بانک شاهی بسیار به مطالعه می‌پرداخته و با علوم به روز آن زمان در حوزه‌های بانکداری، حسابداری و اقتصاد آشنایی داشته و اگرچه تحصیلات آکادمیک در زمینه اقتصاد نداشته ولی بر بسیاری از مباحث اقتصادی آن دوران تسلط داشته است؛ و کتابخانه بزرگی در این زمینه داشته.

ابتهاج در دوران خدمت در بانک شاهی با علی اکبر داور که وزیر عدلیه بود آشنا شد و رابطه آن‌ها صمیمی شد. پس‌از اینکه داور به عنوان وزیر مالیه منصوب شد، ابتهاج از بانک شاهی استعفا داد و در وزارت مالیه مشغول شد. بدین ترتیب در سال ۱۳۱۵ به عنوان مفتش دولت در بانک فلاحتی و ناظر شرکت‌های دولتی با حقوق ۶۵۰۰ ریال استخدام شد. در این دوره آشفتگی، بی انضباطی و عدم شفافیت مالی شرکت‌های دولتی و نهادهای اقتصادی را با گوشت و پوست خود حس کرد.

ابتهاج در سال ۱۳۱۶ به بانک ملی ایران انتقال یافت و به سمت معاون بانک ملی منصوب شد. رئیس بانک یک سرتیپ از ارتش بود که عدد و رقم برای او کوچکترین معنی نداشت و نظم مالی برقرار نبود. در این دوره مهمترین اقدامات وی در حیطه نظم دهی به حساب‌های مختلف، تشکیل دفاتر مخصوص هر حساب و به سامان کردن اوضاع مالی با جدیت و سختگیری بود.

در سال ۱۳۱۹ ابتهاج به بانک رهنی رفت و ریاست این بانک را باحقوق ۷۵۰۰ ریال بر عهده گرفت.

سال ۱۳۲۱ ابتهاج مجددا به بانک ملی برمی‌گردد ولی این بار به عنوان رئیس بانک ملی و با حقوق ۸۵۰۰ ریال و پاداش سالانه ۸۰۰۰۰ ریال. لازم به ذکر است که بانک ملی در آن زمان هم وظایف بانک مرکزی را برعهده داشته و هم به عنوان بانک تجاری در کشور عمل می‌کرده است. در این دوره چند اتفاق مهم رخ می‌دهد یکی اینکه فردی آمریکایی به نام میلسپو که یک محقق در موسسات تحقیقاتی آمریکا بوده در ایران به عنوان رئیس کل اداره دارائی منصوب می‌شود. ابتهاج اختلاف بسیار زیادی با این شخص در مسائل گوناگون همچون کمسیون ارز، وضعیت واردات کالا و مسائلی از این قبیل داشت. یکی دیگر از رویدادهای مهم این دوره کنفرانس بین‌المللی برتن وودز در آمریکاست و ابتهاج به عنوان نماینده ایران در این کنفرانس شرکت کرد.

v اقدامات وی در بانک ملی:

1) تفکیک حساب‌های بانک ناشر از معاملات بازرگانی

2) تبدیل پشتوانه پول ایران از نقره به طلا

3) سر و سامان دادن جواهرات سلطنتی

4) تعیین نرخ ذخیره قانونی و الزام به نگهداری بخشی از سپرده‌های بانک‌ها نزد بانک ملی

5) انتقال حساب‌های ارتش آمریکا به بانک ملی

6) کوشش برای تأمین اعتبار برنامه‌های عمرانی

ناگفته نماند که در یکی از سال‌های میانی دوره ریاست ابتهاج بر بانک ملی شاه به او پیشنهاد نخست وزیری می‌دهد ولی او قبول نمی‌کند و می‌گوید اگر من نخست وزیر باشم به انگلیس، شوروی یا هر کشور دیگری اجازه نخواهم داد در امور کشور مداخله کنند و این روحیه قطعا هم برای خودم خطرناک است هم برای سلطنت، پس بهتر است از ابتدا نپذیرم.

در سال ۱۳۲۹ که رزم آرا به نخست وزیری رسید، ابتهاج را پس از ۸ سال خدمت، از ریاست بانک ملی بر کنار کرد. در همین سال به عنوان سفیر ایران در فرانسه راهی اروپا شد. در این دوره دوباره از وی می‌خواهند که به تهران برگردد و اوضاع مالی کشور را بخصوص در حوزه بانکی سامان دهد ولی وی پاسخ منفی می‌دهد و می‌گوید گفته بودم که میدانم پس از رفتنم اوضاع بانک آشفته می‌شود و دوباره سراغ من می‌آیید ولی هرگز برنمیگردم.

پس از ۲۰ ماه از سفارت برکنار شد و در سال ۱۳۳۱ به صندوق بین‌المللی پول رفت. در صندوق بین‌اللملی پول ابتدا به عنوان مشاور مدیرعامل مشغول به کار شد و سپس به سمت رئیس اداره خاورمیانه منصوب گشت. در انتهای دوره خدمتش در صندوق، به وی سمت دبیرکلی اتحادیه کشورهای اسلامی پیشنهاد شد ولی به دلیل علاقه به بازگشت به ایران و عدم اعتقاد وی به تشکل‌های دینی و مذهبی این سمت را نپذیرفت. شهریور ۱۳۳۳ در حالیکه قرادادش با صندوق بین‌المللی پول منقضی شد به تهران مراجعت کرد. مراجعت ابتهاج به تهران به صورت اتفاقی با سکته و فوت ناگهانی اصغرپناهی، اولین مدیرعامل سازمان برنامه همزمان شد؛ و در همین زمان به عنوان مدیرعامل جدید سازمان برنامه منصوب می‌شود.

۴- پیشینه برنامه ریزی در ایران و نقش ابتهاج در آن

از سال ۱۳۱۵ زمانی که ابتهاج مفتش دولت در شرکت‌های دولتی بود، هنگامی‌که معضلات و آشفتگی اقتصاد ایران را مشاهده می‌کرد همواره به فکر نقشه و برنامه‌های اقتصادی بود. در همان دوران که حسین علا نخست وزیر بود، برای هماهنگی و تصمیم‌گیری متمرکز دستگاه‌های اقتصادی پیشنهاد تشکیل شورای اقتصاد را به علا می‌دهد و با پیشنهاد وی موافقت می‌شود.

زمانی که متین دفتری به نخست وزیری می‌رسد از ابتهاج درخواست می‌کند که نظرات اقتصادی خودش را برای ایران ارائه دهد. در آن زمان ابتهاج در نامه‌ای علت مغشوش بودن وضع اقتصادی کشور را دو عامل می‌داند: نداشتن برنامه و نبودن مرکزیت در کارهای اقتصادی. پیشنهاد وی برای حل این دو معضل، تهیه نقشه اقتصادی برای کشور است ولی به پیشنهاد وی ترتیب اثر نمی‌دهند.

پس از اتمام جنگ جهانی دوم و آرامش نسبی اوضاع، ابتهاج گمان می‌کند که شرایط برای تحول اقتصادی فراهم است و مجددا پیشنهادات خود را مبنی بر تدوین برنامه مدون با مسئولین مطرح می‌کند ولی بی‌فایده است و همچنان به پیشنهادات وی توجهی نمی‌شود.

در زمان ریاست بر بانک ملی، پیشنهاداتی در همین راستا به قوام‌السلطنه، نخست وزیر، ارائه می‌کند و بر مبنای پیشنهادات وی، اولین کمیسیون تهیه نقشه اقتصادی و همچنین هیأت عالی برنامه تشکیل می‌شود. مشکلی که در این زمان وجود داشت تأمین منابع مالی برنامه بود. ابتهاج ابتدا پیشنهاد داد که پشتوانه پول بیشتر از حجم اسکناس است و بخشی از پشتوانه پول آزاد شود و خرج برنامه‌های عمرانی شود، مجلس با این پیشنهاد موافقت نکرد و آن را رد کرد. پیشنهاد دیگر دریافت وام از بانک جهانی بود ولی بانک جهانی تازه تأسیس که منابع زیادی در اختیار نداشت، در اعطای وام سختگیرانه عمل می‌کرد بویژه اینکه برنامه اولیه تهیه شده دقیق نبود و مشخص نبود دقیقا چه مقدار منابع خرج کدام پروژه باید بشود. به همین دلیل ابتهاج پای یک شرکت مشاور آمریکایی به نام موریس نودسن را به ایران باز کرد و از آن‌ها درخواست کرد که دو برنامه عمرانی جداگانه یکی با منابع ۲۵۰ میلیون دلار و یکی با سقف ۵۰۰ میلیون دلار را با اعداد و ارقام دقیق تنظیم کنند. این شرکت در مناطق مختلف ایران به مطالعه پرداخت و دو برنامه مطابق خواست ایران طراحی نمود. پس از ارائه این دو برنامه به بانک جهانی، بانک با اعطای وام به برنامه ۲۵۰ میلیون دلاری موافقت کرد و سرانجام در سال ۱۳۲۷ اولین برنامه عمرانی ایران در مجلس به تصویب رسید. در سال‌های حضور نداشتن ابتهاج در سیستم اقتصادی، برنامه اول با بی تدبیری ها شکست می‌خورد و اقدام خاصی صورت نمی‌گیرد.

۵- دوران ریاست بر سازمان برنامه

زمانی که ابتهاج به سمت مدیرعامل سازمان برنامه منصوب می‌شود عزم خود را جذم می‌کند که طرح‌های عمرانی بزرگی در ایران به اجرا بگذارد. سازمان برنامه تا آن زمان فقط دفتر فنی داشت و همه تقریبا پذیرفته بودند که ما نیاز به مهارت‌های فنی داریم که متخصصین آن در ایران موجود نیست و طبیعی است که تعدادی مهندس از خارج کشور در این کار مشغول شوند. از طرفی ابتهاج معتقد بود که ما به یک دفتر اقتصادی و کارشناسانی خبره در این زمینه احتیاج داریم که از کشورهای دیگر بیایند و تجربیات خود را به ما منتقل کنند. ولی مشکل اینجا بود که ابتهاج برای تامین مالی استخدام تعدادی کارشناس اقتصادی از خارج کشور دچار مشکل بود زیرا می‌دانست که مجلس درکی از ضرورت این قبیل امور در زمینه برنامه ریزی ندارد و اعتبار لازم را در اختیارش نمی‌گزارند. به همین دلیل ابتدا به دفتر اصل ۴ ترومن روی آورد. آن‌ها برای کمک شرط گذاشتند که در صورت تامین اعتبار از جانب آن‌ها باید تمام کارشناسان اقتصادی آمریکایی باشند. ابتهاج که معتقد بود این اقدام استقلال سازمان را در تصمیم گیری زیر سوال می‌برد و کاملا به یک کشور خاص نهاد تصمیم گیر کشور را وابسته می‌کند، این پیشنهاد را رد کرد. او سپس به بنیاد فورد روی آورد و یک میلیون دلار کمک بلاعوض و بدون قید و شرط از آن‌ها دریافت کرد و اقدام به جذب متخصصان نمود و خداد فرمانفرمائیان و دکتر هانسن را مسئول دفتر اقتصادی نمود.

ابتهاج در دوران ریاستش اقدامات گسترده‌ای در ایران انجام داد. عمران خوزستان و پروژه های وسیع همچون سد دز و نیشکر هفت تپه یکی از اقدامات وی است. سرمایه‌گذاران خارجی را به کشور آورد و مطالعات گسترده ای توسط متخصصین کشور در مورد استعدادهای هر منطقه ایران در زمینه‌های کشاورزی و صنعت انجام داد. همچنین برنامه ای مدون تحت عنوان برنامه دوم عمرانی کشور تدوین کرد.

ابتهاج که ذاتا شخصیت قد و تنش‌زایی داشت در این سمت هم با افراد مختلف اختلاف نظرها و درگیری های جدی داشت و حاضر نبود به خاطر حفظ منافع شخصی روی منافع ملی یا نظر کارشناسی خودش پا بگذارد. چند مورد از اختلافاتش مواضع دولت آمریکا و دخالت‌های این دولت در امور بودجه و برنامه کشور بود. آمریکا و محمدرضا شاه اصرار زیادی داشتند که باید بخش اعظم درآمد نفت به خرید تسلیحات نظامی از آمریکا اختصاص یابد. ابتهاج با این کار خیلی شدید مخالف می‌کرد بخصوص اینکه هر روز یک درخواست جدید برای خرید تسلیحات می‌آمد و خلاف برنامه‌های بلندمدت قبلی عمل می‌شد. یکی دیگر از اختلافاتش با آمریکا باز هم به مسأله بودجه و درآمدهای نفتی برمیگردد. سفیر آمریکا به طور مستقیم از ابتهاج می‌خواهد که تمام درآمد نفت به بودجه جاری اختصاص یابد و برای طرح‌های عمرانی از کشورهای دیگر یا بانک جهانی استقراض صورت گیرد. ابتهاج از این مداخله مستقیم به شدت عصبانی می‌شود و برخود تندی با سفیر آمریکا در ایران می‌کند و به هیچ وجه راضی نمی‌شود تن به این درخواست غیرکارشناسی و مداخله جویانه دهد. کم سوادی و تعجیل عمده مسئولین و نمایندگان مجلس آن زمان از دیگر مشکلات ابتهاج بود به طوریکه مدام به او می‌گفتند که فقط روی کارهای مطالعاتی وقت و منابع را هدر می‌دهد و کارهای او هیچ ثمره اجرایی ندارد. در واقع ضرورت و مطالعات تحقیقاتی را در آن امر بسیار مهم یعنی برنامه ریزی درک نمی‌کردند. ابتهاج نیز رضایت نمی‌داد که کارهای مطالعاتی را تعطیل کند. صریح بودن ابتهاج یکی دیگر از مشکلاتش بود بطوریکه شاه به او می‌گفت در جمع با من مودبانه تر و با احترام صحبت کن و به نظراتم ایراد نگیر ولی ابتهاج می‌گفت من وظیفه دارم نظر کارشناسی خود را به طور صریح بگویم. کارخانه کود شیراز یکی دیگر از نقاط پرتنش زندگی اوست که برخی افراد دولت همچون شریف امامی که با فساد سودی عایدشان می‌شد می‌خواستند یک کارخانه بی‌ثمر و زیان ده را به کشور تحمیل کنند که هیچ توجیه اقتصادی نداشت و در نهایت نیز با وجود مخالفت‌های جدی ابتهاج آن را اجرا کردند و همین یکی از عوامل مهم برکناری و حذف ابتهاج شد؛ و سرانجام در سال ۱۳۳۷ تنها از سازمان برنامه بلکه از کلیه مناصب دولتی برکنار شد.

۶- شیوه مدیریتی ابتهاج

ابتهاج که خودش فردی بسیار منظم و جدی بود، اهمیت بسیاری نیز به نظم و انضباط سازمان و افراد زیرمجموعه اش داشت. وی معتقد بود اگر کارمند سیر نگه داشته شود فساد نمی‌کند. لذا در پست‌های مدیریتی که قرار داشت سعی می‌کرد علاوه بر پرداخت حقوق بالا به کارکنان، امکانات رفاهی نیز برای آن‌ها فراهم کند. البته در مقابل اگر کوچکترین تخلفی می‌دید برخورد بسیار سختی داشت و حتی احتمال داشت کارمندان را در صورت اهمال در کار یا فساد مالی، اخراج کند. خود ابتهاج اظهار می‌کند که این شیوه را در جاهایی همچون بانک ملی و سازمان برنامه اجرا کرده و نتیجه مطلوب گرفته یعنی کار سازمان طبق نظم پیش‌ می‌رفته و فساد کارمندان به حداقل رسیده بود.

۷- سال‌های پایانی عمر

ابتهاج در سال ۱۳۳۸ اقدام به تاسیس بانک خصوصی ایرانیان کرد و در سال ۱۳۴۴ از طریق شراکت با سیتی بانک آمریکایی بانک خود را توسعه داد.

لازم به ذکر است برخی که از ابتهاج کینه داشتند برای او پرونده سازی کردند و مدت کوتاهی او را در حبس نگه داشتند. در سال ۱۳۴۱ از سوی بانک جهانی مأموریت کوتاهی یافت تا به الجزایر برود و وضعیت الجزایر را به بانک گزارش دهد. در اوایل دهه ۵۰ شمسی با مشارکت یک شرکت بیمه آمریکایی اقدام به تاسیس شرکت سهامی بیمه ایران و آمریکا نمود که پس از دو سه سال با توجه به سودده نبودن به تعطبلی کشیده شد. ابتهاج در سال ۵۶ همه سهام بانک ایرانیان را به فردی به نام هژبر یزدانی فروخت و در سال ۵۶ همه سرمایه خود را بجز یک منزل مسکونی، به خارج از کشور انتقال می‌دهد. در اردیبهشت ۵۷ برای درمان بیماری چشم خود راهی اروپا شد و با انقلاب اسلامی بهمن ۵۷ ترجیح داد به ایران برنگردد و همان جا زندگی خود را سپری کند. ابتهاج در سال ۱۳۷۷ فوت کرده است.

جمع‌بندی

ابتهاج یکی از موثرترین شخصیت‌های تاریخ اقتصاد ایران است. فردی جدی، صریح و قاطع در امور اجرایی که وطن‌پرست است و بر نظرات خودش پافشاری شدیدی داشته. او را نمی‌توان خائن، جاسوس یا حتی وابسته خواند چراکه مکررا برخوردهای تندی با انگیس‌ها و آمریکایی‌ها داشته. ولی اعتماد زیادی در برخی امور به کارشناسان خارجی داشته و مسیر توسعه را از طریق رهنمودهای کارشناسان و دولت‌های خارجی بخصوص آمریکا برای ایران می‌دانسته است؛ و همچون افراد دیگر کارنامه او هم نقاط سفید دارد و هم نقاط سیاه و اشتباه. ولی بی‌شک خدماتی به ایران کرده است و نیتش خدمت به این خاک بوده.

منابع

ابتهاج، ابوالحسن (۱۳۷۱). خاطرات ابوالحسن ابتهاج. تهران: نشر علمی

بوستاک، فرانسیس؛ جونز، جفری (۱۳۹۵). برنامه‌ریزی و قدرت در ایران: ابوالحسن ابتهاج و توسعه اقتصادی زیر سلطه شاه، تهران: انتشارات کویر.

زارع، بیژن (۱۳۹۵). نقدی بر کتاب برنامه‌ریزی و قدرت در ایران: ابوالحسن ابتهاج و توسعه اقتصادی زیر سلطه شاه، مجله نقد کتاب علوم اجتماعی، شماره ۱۲: ۷۱-۹۲.

نادرنژاد، پروانه (۱۳۹۱). درآمدی بر فعالیت‌های سازمان برنامه در زمان ابوالحسن ابتهاج، پیام بهارستان، شماره ۱۶: ۸۸۲-۹۰۷.

http://dowran.ir/show.php?id=171258025

 


[1]. دانشجوی معارف اسلامی و اقتصاد ۹۲

ایمیل m.sarmast.74@gmail.com

کلید واژه ها:
مشاهده مطلب
نظر شما
  • 0
  • 0
  • 0
  •  
  •